☆ღ★ **کودک نجوا کرد**★ღ☆

کودک نجوا کرد:

خدایا با من حرف بزن.

مرغ دریایی اواز خواند،کودک نشنید.

پس کودک فریاد زد خدایا با من حرف بزن.

رعد در اسمان پیچید،اما کودک گوش نداد.

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:خدایا بگذار ببینمت.

ستاره ای بدرخشید ولی کودک توجهی نکرد.

کودک فریاد زد:خدایا به من معجزه ای نشان بده.

و یک زندگی متولد شد،اما کودک نفهمید.

کودک با ناامیدی گریست.

خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی.

بنابراین خدا پایین امد و کودک را لمس کرد.

ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت.

 

کافیست کمی دقت کنیم

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
rose

زیبا بود[گل]