پوتین های خاکی و محکوم ب بیداری رد پا

سلام...

سلامی ب گرمی خورشیدی ک کویر رو مچین گرم میکنه ک فقط ملخ ها و مورچه ها طاقت میارن....

سلامی ب معرفت سربازی ک میبینه رفیقش خستس جاش وایمیسته تا استراحت کنه...

سلام ب همه بچه های این کلبه ک گاهی سر میزنن و هنوز کوچه این وبو فراموش نکردن و با اومدن ب این کوچه و کلبه جای رد پاهاشونو محکمو قوی میذارن توش...

خیلی وقت بود ک نیومده بودم ب وبم و سر نزده بودم به البته مقصر من نبودم سربازم و وقت نمیکنم بیام و آپ کنم میدونم این آپم هم دیگه کسی ازش خبر دار نمیشه...

دوستای گلم...تو این چند وقت تنهایی خیلی با خودم و خدای خودم نزدیک شدم...

رفتم و اومدم واسم خیلی اتفاقات افتاده ک بیشترشون طبق معمول از غم و غصه تشکیل شده ایشالله تو این مدت واسه شما همش شادی و خوشحالی باشه....

بازم باید برم برم تو دل ایران تو دل کویر وسط بیابونای ایران و بازم منو تنهایی و خدای خودم

واسه همه بهترین ها رو آرزو دارم و آرزو مند آرزوهاتونم

بابت تمام نظراتتون تو پست قبلی ممنونم و ب همتون سر زدم و واقعا خیلی نوشته هاتون و مطالبتون خوندنی بود....

رد پا واقعا رد پاش بی اثر شده تو تمام زندگیش

مواظب خودتون و مهربونیاتون باشید دوستون دارم

وقت کنم شعرامو میذارم و بخونید

فعلا در پناه خدا...


/ 0 نظر / 34 بازدید