...پروانه های خانه ما...

بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار
پروانه های خانه ما عاشقت بشود
 
حالا تو گوش کن به غمم شهربانو تا
در قصه هایم شاه و گدا عاشقت بشود
 
بالا نگاه نکن آفتاب لایق نیست
می ترسم آن بلند بالا عاشقت بشود
 
مال منی تو،چنان مال من که می ترسم
حتی خدا نکرده خدا عاشقت بشود
 
خورشید قصه ی مادر بزرگ یادت هست؟
خورشیدمی تو ،ماه چرا عاشقت بشود
 
وقتی نشسته اینهمه خاک به پای غمت
باز این گدای بی سر و پا عاشقت بشود؟
 
عمری است گوش به زنگم، چرا؟
 
...
 
که نگذارم
 
حتی درنگ ثانیه ها عاشقت بشود
/ 4 نظر / 21 بازدید
asheghe bi seda

بابا محسن چیکار کردی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دمت گرم

الی

خیلی قشنگ بود. مرسی.[لبخند]

ابراهیم

سلام ممنون که به من سر زدی. مطالبتون بسیار جالب و خواندنی است مثل همیشه.خسته نباشید[دست][گل]