۩♥☆ღ★ رد پا بی اثر★ღ☆♥ ۩

๑۞دیوار ها هم عاشق میشوند پس مراقب باش یادگاری ننویسی۞๑

او رفته بود

نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ،
نه اشکی برای ریختن ، نه قلبی برای تپیدن
نه فکر اینکه تنها میشوم ، نه یاد آنکه فراموش میشوم
بی آنکه روشن باشم ، خاموش شدم ، غنچه هم نبودم ، پرپر شدم
بی آنکه گناهی کرده باشم ، پر از گناه ، یخ بسته ام دیگر ای خدا…
تحملش سخت است اما صبر میکنم ، او که دیگر رفته است ، با غمها سر میکنم
شکست بال مرا برای پرواز ، سوزاند دلم را ، من مانده ام و یک عالمه نیاز
نه لحظه ای که آرام بمانم ، نه شبی که بی درد بخوابم !
نه آن روزی که دوباره او را ببینم ، نه امروزی که دارم از غم رفتنش میمیرم…
نه به آن روزی که با دیدنش دنیا لرزید ، نه به امروزی که با رفتنش دنیا دور سرم چرخید
پر از احساس اما بی حس ، لبریز از بی وفایی، خالی از محبت!
این همان نیمه گمشده من است ؟
پس یکی بیاید مرا پیدا کند ، یکی بیاید درد دلهای بی جواب مرا پاسخ دهد!
یکی بیاید به داد این دل برسد ، اینجا همیشه آفتابی نبوده ، هوای دلم ابری بوده
مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ، نمی ماند ، رفتم و او رفته بود ، همه چیز را شکسته بود، روی دیوار اتاق نوشته بود که خسته بود !
دلی را عاشق کنی و بعد خسته شوی ، محال است که به عشق وابسته شوی !
با عشق به جنون رسیدم ، همه چیز را به جان خریدم ، جانم به درد آمد و روحم در عذاب ، لعنت بر آن احساس ناب ، که دیگر از آن هیچ نمانده ، هیچکس هنوز آن شعر تلخ مرا نخوانده !
.
رد پا شده در ۱۳٩۳/٧/٢٧ساعت رد پا ۱:۳٠ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

من درست مثل برگی ام
که بالای درخته کناره برکه...عاشق یکی از ماهی های درون آب شده!
خسته از روزهای تکراری برگ بودن
با ترس رسیدن پاییز
با قلبی مملو از ماهی قرمز
چشمانش را میبندد
باد بی هوا می وزد و برگ شجاعانه از درخت می افتد...اما نه درونه آب!!!
درست بینه آب و هوا....بین ماهی و درخت!!
روی آب شناور میماند....و همراه با آن جریان می یابد
حالا.....نه توانه برگشتن به درخت را دارد......نه توانه تکمیل مسیر عشق....
من درست مثل همین برگم....
نه میتوانم دوستت نداشته باشم....نه توانه دوست داشتنت را دارم ...

رد پا شده در ۱۳٩۳/٧/٩ساعت رد پا ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |
در هجوم یک تفکر در کوچه ی خاطراتم
که در آن چند پای آشنا و غریب بیش باقی نمانده
در پی ات کورمال کورمال میگردم.
نه اینکه نبینمت... نه ...چراغ روشنت مرا به خود میخواند
اما پرده های وهمی نا آشنا از چه ها و بایدها و نبایدها 
بین من و تو در رقص است....
و من با هراس از بوی خون آرام آرام به سویت در شتابم.
میبینمت که چقدر پر شده ای از احساس کمی با من بودن
وساعت شنی لحظات بین من و تو چه بی محابا میبارد...
کاش میتوانستم به عقب برگردم...
به ابتدای مدخل سپید کوچه باغم
جایی که عطر اقاقیا هیچ رهگذری را مست نکرده نمیگذراند...
کاش خاکروبه های رهگذر کثیف این کوچه باغ را 
هیچ تند باد سرنوشتی به اینجا نمی آورد
تا لای تمام این کلوخ ها تا ابد جا خوش کنند...
من به نقطه کور "تا ابد بودن" مینگرم.
گفتی: در این مردمک هیچ تابلویی برای جاودانگی من با تو رسم نخواهد شد...
نمیدانی که چه برنده است زخمه های حقیقت 
که برایم مینوازی
و من با هراسی از بوی خون همچنان به ستگلاخ می اندیشم...
رد پا شده در ۱۳٩۳/٤/۱٦ساعت رد پا ٢:۳٩ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ
ﺧﻴﻠﻲ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ
ﺩﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ
ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ
ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﻧﺎﻛﺠﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ....
ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ ....
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ
ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻟﺮﺯﺍﻧﺪ ....
ﻓﺮﻕ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﺁﻏﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻫﺴﺖ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺣﺘﻲ
ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﻭﻟﻲ
ﭘﺮﺍﺯ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﻓﺮﻕ ﻫﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻲ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻱ؟
ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﺁﺭﻩ ...
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻲ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ
ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﺑﻲ ﻧﻬﺎﻳﺖ ...
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻲ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻱ؟
ﻭ ﺳﻜﻮﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ...
ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ...
ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﻣﻴﺰﻧﺪ ...
ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ ...
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻲ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ؟
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﻳﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ....!
ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ....
ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻱ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﻓﻘﻂ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎ ﺭﺍ ﻛﺠﺎﻱ ﺩﻟﺖ ...
ﻛﺠﺎﻱ
ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ...
ﺑﮕﺬﺍﺭﻱ؟...

رد پا شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت رد پا ٢:٤۱ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

شکایت ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ... ﺍﻣﺎ ...
ﺁﯾﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻧﺸﺪ ... ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ِ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ،
ﺩﻣﯽ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ِ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ؟
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﮑﺮﺍﺭ ِ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻭ ﻫﻤﺼﺪﺍﯾﯽ ِ ﻧﻔﺴﻬﺎﻣﺎﻥ!
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺯﻧﮕﯽ ...
ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻧﺸﺪ؟
ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ِ ﺳﮑﻮﺕ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺣﺎﺻﻞ ِ ﻓﺮﯾﺎﺩ ِ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ...
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ِ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ؟
ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ... ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ِ ﻣﻦ ... ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﻧﺮﺳﯿﺪ!
ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ... ﺑﺎﻏﭽﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ...
ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺭ ِ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻗﻄﻌﻪ ﺍﯼ ﻫﻢ ... ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺐ ... ﻧﺒﺮﺩ !
ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﻧﺎﻏﺎﻓﻞ ... ﺍﺯ ﻓﻀﺎﯼ ﻓﮑﺮﻫﺎﯾﺖ ... ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ!
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ... ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ!
ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺎﺭﮎ ِ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ
ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﻤﺸﺎﺩﻫﺎ ... ﺷﻌﺮﻫﺎ ... ﺷِﮑﻮﻩ ﻫﺎ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ... ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﺎ
ﻫﻤﺎﻥ ... ﻫﻔﺖ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﯼ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ!
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ... ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎ ... ﮔُﻤﺶ ﮐﺮﺩﯼ!
ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ... ﻧﺸﺎﻧﯽ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ... ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩﯼ!
ﻧﮕﻮ ﮐﻪ .. ﻧﻤﺮﻩ ِ ﭘﻼﮎ ِ ﻏﺒﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ ...
ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﺁﯾﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ،
ﺣﺮﻓﯽ ﺷﺒﯿﻪ » ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻡ « ﺗﻮ
ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﺩﻭﺭ ِ ﮔﻼﯾﻪ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ... ﻧﯿﺴﺖ؟

رد پا شده در ۱۳٩۳/۱/۱٤ساعت رد پا ۳:۳٢ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

با خود پیمان ببندید....
.
.
با خود پیمان ببندید،آنقدر قوی شوید که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیتان را بهم نریزد..
.
.
با خود پیمان ببندید،در هر گفتگوی کلامی از سلامتی،شادی و ثروت را بر زبان جاری سازید..
.
.
با خود پیمان ببندید،همواره توانایی های دوستانتان را به آنها یادآور شوید(حس خوب مفید بودن را برای دوستانتان بوجود بیاورید)
.
.
با خود پیمان ببندید،نیمه روشن هر چیزی را بنگرید،آنگاه تاریکی کنار رفته و رویاهایتان تحقق می یابد..
.
.
با خود پیمان ببندید،به بهترین فکر کنید،برای بهترین کار کنبد وفقط بهترین را بخواهید..
.
.
باخود پیمان ببندید،مشتاق موفقیت دیگران باشید،آنچنان که گویی ان موفقیت از آن شماست..
.
.
باخود پیمان ببندید،اشتباهات گذشته را فراموش کنید و به سوی دست یافته های بزرگتر در آینده حرکت کنید..
.
.
باخود پیمان ببندید،به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنید..
.
.
باخود پیمان ببندید،آنقدر برای رشد و تعالی خود زمان صرف کنید،تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشید..
.
.
باخود پیمان ببندید،باری ناراحتی صبور،برای ترس قوی و در برابر خشم متین باشید...
.
.
باخود پیمان ببندید،که بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید..
.
.
تا زمانی که اعمالت بهترین بودن تو را حفظ می کند،تمام کائنات گویی در دستان توست.

رد پا شده در ۱۳٩٢/۱۱/۳٠ساعت رد پا ٩:۱٤ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

میدانم که بیداری..

من تمام حالتهای صورت تو را میشناسم..

میدانم که خودت را به خواب زده ای.. و منتظری.. ولی بیهوده منتظر نباش.. این بار نوبت توست که قدم پیش بگذاری..

نمیدانم در جر و بحث امروز کداممان مقصر بودیم، حتمأ هر دویمان..

ولی هرچه که بود دلخوری در پی داشت و تبعاتش آن شام دونفره ی غرق در سکوت و شب نشینی پر از صدای تلویزیون که تو تماشا میکردی و پر از صدای ورق زدن کتابی که من میخواندم..

و چقدر کسل کننده بود!

به هر حال منتظر حرفی از طرف من نباش.. اصلأ من هوس کرده ام صبح فردا صبحانه ام را همین جا بخورم..

به همان قدر که به روشنی صبح چند ساعت دیگر ایمان دارم، به همان قدر هم مطمئنم صبح که چشمانم را باز کنم تو را میبینم که با لبخند بالای سرم نشسته ای و به سینی صبحانه ای که برایم تزئینش کرده ای اشاره میکنی تا تمام شود تمام دلخوریهای روز گذشته مان...

اما نه..

نمیتوانم..

میدانی که کم طاقتم..

تا صبح، صبر کردن برایم از مرگ سخت تر است.. حالا که فکر میکنم میبینم صبحانه فردا صبح به این انتظار نمی ارزد!

بگذار کلک همیشگی خودم را به کار بگیرم.. میدانم که بعد از این همه وقت و این همه سال هنوز هم جواب میدهد..

که من صدایت کنم که "خوابی!؟" و تو که چشمهایت تازه گرم خواب شده با حالتی متعجب نگاهم کنی و من بدون حرفی از سمت تو بگویم "خواب بد دیدم" و تو با آن اخم آغشته به لبخندت بگویی "نترس، خواب بود، تموم شد" و لیوان آبی به دستم بدهی و من با شک به اینکه تو دستم را خوانده ای یا نه، خیره در چشمان تو آن را تا ته سر بکشم و بعد به آغوشت پناه ببرم و تو مرا در آغوش بگیری و خودت را به آن راه بزنی که انگار من واقعأ خواب بد دیده بودم!

چه کنم که این دلخواه من است که پیش قدم شوم برای رفع این دلخوری.. این رابطه که حساب و کتاب سرش نمیشود و اصلأ چه فرقی میکند یکی طلب من باشد یا یکی طلب تو!
..
خوابی؟
..
من خواب بدی دیدم!
..
....خیلی بد...
..
تمام این سال ها من با خواب تو زندگی میکنم..و تو دیگر..
..
نیستی..

رد پا شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ساعت رد پا ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

خدا جونم؟
من بِدَرَکــــــــــــــ 
بذار خوشبخت بشه، 
بذار روزاش رنگی بشن، 
بذار لبش خندون بشه
تو که میدونی وقتی میخنده چقدر خوشگل میشه؛
بخندونـــــــــش...
غصه هاشو ازش بگیر...
بذار صبح که از خواب بیدار میشه، زندگی واسش زیبــــــا باشه...
بذار شب که میخوابه شکرت کنه بخاطره خوشبختیاش...
مواظبش باش....
هر وقت دلش گرفت بغلش کن.
از خدا بودنت کم نمیشه.
کاری کن تا خیلیا حسرت زندگیش رو بخورن!
هرکی رو که دوست داره بهش بده...
یادت باشه که طرف "آدم خوبی" باشه...
اذیتش نکنه،
از "گل" کمتر بهش نگه
این یکی رو حتما "یادت" باشه...
اینقدر باهاش "خوب" باش تا هیچوقت بهت "شک" نکنه!
تا هیچوقت فکر نکنه که نیستی!
کسی رو بهش بده تا حتما رسم "عاشقی" بلد باشه...
خدا جونم دیگه سفارش نمیکنم فقط؛
جون تو و جون اون...

آخه اون 
"تمام زندگی"
منه!

من "دوست داشتن" و "دلتنگی" رو با اون یاد گرفتم....

پس "مواظبـــــــــــــــش" باش...

 

رد پا شده در ۱۳٩٢/۸/۱٤ساعت رد پا ٩:٢٠ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

 

رد پا شده در ۱۳٩٢/٤/۱٠ساعت رد پا ٦:٤۸ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

ســـلام دوستــــان..امیـــدوارم حالتــون خــوب باشــه و روز و روزگــارتون خوش و خرم باشــه...خـیلی کـلیشه ای شـد اما این آرزوی قلبیـمه برای شما دوسـتــان...

این وبم از وقتی اومدم سربازی بیشتر شما دوستانو از دست دادم کمتر بهش سر زدم و ی جورایی در گیر روزگار بودم...


دوست دارم از این ب بعد از وبم ب عنوان دفتر خاطراتم استفاده کنم شاید بتونم اینجا حرف بزنم و خالی بشم از تمام فشار های روحی و جسمی ک ب سمت من میاد...

واستون ی مطلب میذارم شاید براتون قدیمی باشه اما جالبه چون خودمبعد این همه سال ک این مطلبو خوندم بازم برام تازگی داشت شاید برای شماهم همین طور باشه....

 


ادامه رد پا ...
رد پا شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ساعت رد پا ٧:٢۱ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

دلتنگ دیدار تو ام
ای ماه شهر آرای من
ای چشم های روشنت
آیینه ی فردای من
دلتنگ دیدار تو ام

در گریه ها و خنده ها
فریاد می دارم تو را
ای قصه ی شب های من
دلتنگ دیدار تو ام

پر از عذاب و اشتیاق
بازا و بر چشمم نشین
ای خوشترین آوای من
مستم و پر از التهاب
در سایه ی این اشتیاق
دورم نما از هستی و
این درد جان فرسای من
ایام دلگیر من از
لمس خوشی مستور بود
آرام کن قلب مرا
روشن ترین دریای من ...


ادامه رد پا ...
رد پا شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ساعت رد پا ٥:۳٧ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

مرد ها سکوت می کنند؛
نمی تونن وقتی که ناراحت هستن گریه کنند و بهانه بگیرند؛
اونا نمی تونن به تو بگن منو بغل کن تا آروم بشم؛
نمی تونن بگن دلشون می خواد در آغوش تو گریه کنند؛
ممکنه خیلی تو رو دوست داشته باشن؛ اما نمی تونن صداشون رو مثل دختر بچه ها کنن و جیغ بزنن و بگن: عاشقتم!

او همه ی این ها رو قورت میده که بگه یک مرد است؛ یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد...
.
.
.
.
در روزهایی که دلم شکسته بود
یاد حرفهای "پدر ژپتو" افتادم که میگفت:
پینوکیو !
... ...
چوبی بمان...
آدم ها سنگی اند...
دنیایشان قشنگ نیست..
.
.
.
.
پ.ن:
سلام مرخصی تموم شد میرم و دوباره بر میگردم...باز میگردم با رد پاهای بی اثرم...
در پناه آفریدگار مهربون...خدافظ
رد پا شده در ۱۳٩۱/٧/٧ساعت رد پا ۸:۱٩ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید لباس هایی بخرید با جیب های بزرگ به اندازه ی دو دست.....

شاید همین پاییز عاشق شدید........
.
.
.
.


 

 

 


رد پا شده در ۱۳٩۱/٧/٤ساعت رد پا ۱:٠۸ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

باز بــــاران


باز بــــوی نم خـــاک


باز هم چرخش بـــرگ


 

 

پی آسایش آغوش گره خورده به خـــاک


باز آواز ِخوش خش خش بـــرگ !


پاییز و غم و تلخی تنهایی آغوش من و ریزش بـــرگ

 

 

رد پا شده در ۱۳٩۱/٧/٢ساعت رد پا ٥:٠٤ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

سلام...

سلامی ب گرمی خورشیدی ک کویر رو مچین گرم میکنه ک فقط ملخ ها و مورچه ها طاقت میارن....

سلامی ب معرفت سربازی ک میبینه رفیقش خستس جاش وایمیسته تا استراحت کنه...

سلام ب همه بچه های این کلبه ک گاهی سر میزنن و هنوز کوچه این وبو فراموش نکردن و با اومدن ب این کوچه و کلبه جای رد پاهاشونو محکمو قوی میذارن توش...

خیلی وقت بود ک نیومده بودم ب وبم و سر نزده بودم به البته مقصر من نبودم سربازم و وقت نمیکنم بیام و آپ کنم میدونم این آپم هم دیگه کسی ازش خبر دار نمیشه...

دوستای گلم...تو این چند وقت تنهایی خیلی با خودم و خدای خودم نزدیک شدم...

رفتم و اومدم واسم خیلی اتفاقات افتاده ک بیشترشون طبق معمول از غم و غصه تشکیل شده ایشالله تو این مدت واسه شما همش شادی و خوشحالی باشه....

بازم باید برم برم تو دل ایران تو دل کویر وسط بیابونای ایران و بازم منو تنهایی و خدای خودم

واسه همه بهترین ها رو آرزو دارم و آرزو مند آرزوهاتونم

بابت تمام نظراتتون تو پست قبلی ممنونم و ب همتون سر زدم و واقعا خیلی نوشته هاتون و مطالبتون خوندنی بود....

رد پا واقعا رد پاش بی اثر شده تو تمام زندگیش

مواظب خودتون و مهربونیاتون باشید دوستون دارم

وقت کنم شعرامو میذارم و بخونید

فعلا در پناه خدا...


رد پا شده در ۱۳٩۱/٥/٢۸ساعت رد پا ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

با عرض سلام و خسته نباشید ب همه دوستای گلم بابت تاخیرام منو ببخشید

 

خیلی خیلی ممنون و سپاس گذارم از کسایی ک همیشه منت سرم گذاشتن و اومدن بهم سر زدن زنده باشم و ی روزی جبران کنم درد دلام زیاده انقدر زیاده ک خودمم حوصله شنیدنشون رو ندارم چ برسه شما دوستان گلم ک بیام وقت خوشگلتونو بگیرم...خیلیدم واستون تنگ میشه همیشه ب یادتون و فراموش نمیکنم
جونم براتون بگه ب همه وب هاتون سر زدم ازم دلخور نباشید ک نظر ندادم

نمیخام زیاد وقتتون رو بگیرم و نمیتونم بابات این آپ خبرتون کنم از یکی از بچه ها میخام ک زحمتش و واسم بکشه ک دوستای گلم رو خبر کنه بیان بخونن این آپ

 

پیله تا پروانه بود...حالا پروانمون بال در اورده ولی ن اونجوری ک خودش میخاست

 

در کل بگم ک راهی خدمت شدم آره همون سربازی این غیبت و نبودنمم بخاطر همین 19 این ماه اعزامم در هر صورت خوبی ک واسه هیچ کسی نداشتم همه از من متنفرن ی جوری مقصر داستانشون میشم ولی بدی زیاد داشتم امیدوارم با دلای پاکتون ببخشید بدی هامو

 

همتون دوست دارم مخصوصا همتون

 

بعضی از دوستای گلم هستن ک خیلی بهم لطف دارن از همشون تشکر میکنم

آره خود تو ک داری این آپ میخونی با تو بودم آره خودت

 

بازم میگم هیچ وقت فراموش نکردمت نمیکنم و نخواهم کرد

 

بابت پست قبلی ک فقط تایید کردم و ج ندادم شرمنده ام واسم دعا کنید با اون دلای مهربونتون

 

دلم نمیاد بگم خدافظ واسه ی مدت  اوووو ببخشید حواسم نبود مراقب خودتون و خوبیاتون باشید ایشالله غم جلوتون زانو بزنه واستون بهترین آرزو ها و خوبی ها رو میخام

 

و این ک همیشه محکم و قوی باشید در برابر غم و شکست

 

ب شب میسپارم تو را تا نسوزم

          ب دل میسپارم تو را تا نمیرم

 

خداحافظ ای شع شبهای روشن

            خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

                        خداحافظ ای آبی روشن عشق

                                     خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 

 

رد پا شده در ۱۳٩۱/٢/٩ساعت رد پا ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |
آنگاه که ضربه هاى تیشه زندگى را بر ریشه آرزوهایت حس مىکنى
 اگر روزی دلت خواست گریه کنی نترس،به من بگو ...

قول نمیدهم بتوانم بخندانمت اما من هم میتوانم با تو گریه کنم
اگر روزی دلت خواست از اینجا بری به من بگو،شاید نتوانم از رفتن باز دارمت اما من هم می توانم با تو بیایم...

اگر روزی دلت نخواست صدای کسی رو بشنوی به من بگو قول می دهم سکوت کنم...
 

اما اگر روزی صدایم کردی و پاسخی نشنیدی زود بیا،شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم...

رد پا شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت رد پا ٤:۱٧ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |


دیروز صبح که از خواب بیدار شدی،
نگاهت می‌کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم
چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛
اما تو خیلی مشغول بودی.
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی.
خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛
اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی ...

تمام روز با صبوری منتظر بودم.

با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،
شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟!
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری ...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛

و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.
اشکالی ندارد ...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.
من صبورم، بیش از آنچه که تو فکرش را می کنی.
حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که در یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو ...
به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.
روز خوبی داشته باشی ...

دوست همیشگی و دوستدارت

 

رد پا شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت رد پا ٢:٥۳ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |
اگه عاشقی
اگه عاشقتن
اگه کسی رو دوست داری
اگه کسی دوست داره
و بالاخره اگه عشق رو میشناسی
ولنتاینت مبارک

به سلامتیه هر کی دل داده اما دلش تنهاس..

 سلامتیه هرکی عاشقه ولی دلش شکسته ...

 هر کی از یارش دوره .....

 هرکی الان دنبال یه بهانه س که یه اسمس بزنه به طرفش ولی روش نمیشه....

 هر کی دلش میخاد بهترین هدیه رو به عشقش بده ولی دستش خالیه ..

 اونی که عشقش تو زندونه .....

 هرکی با مرامه .......

 هر کی لوطیه ....

 هر کی واقعن رفیقه....

 

ولنتاینتون مبارک


 
 
رد پا شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت رد پا ۱:٠٩ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

ـــزمستانــــــ آمدــــ

زمستــــانی سردــــ و تاریکـــــ
ـــپرستوهـــا هجرتــــ کردندــــ
سمتــــ کوچـــه های گرمــــ و باریکــــ
ـــامــا مانــده حسرتـــ و آه بـــرای درختانـــــ
چونــــ نمی توانندـــ حرکتــــ کنندـــ
ــبایــد با هـجومــــ سـوز سرمــا بسازندــــ
و فقـطــ امیـــد بـه آینــده استــــ
ــکه آنهــا را استــوار نگه داشتـــه
امید به روزی کــه همه چیز عوضــــ می شودــــ
ـــآن روز از رنگــــ سفیـــد و سیـــاه اثـری نیستـــــــ
از غـــم و غصــه و آهــ خبــری نیستـــــ
ــیکـــــ روز بهــــار می آیدــــ
و آن روز کســی جلوهــ دارد کهـــــ
ـــدر برابــر تاریکــی و سوز استــوار بودهـــ
کسی پیـــروز استــــ که در انتــــظار بودهـــ
ــــآری درختـــــانـــــ جلوهـ گــــاه بهــــــــار هستندـــ
نـــــه پرستوهــــــای مهـــاجرــــــ
...


رد پا شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ساعت رد پا ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ جــ ـای پـ ـای Mohsenlovely ♥ رد پا تو ♥ () |

قالب ساز طراح قالب